الفيض الكاشاني

283

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

دربارهء رنجها و آلام دوزخيان مىانديشند شادى آنها چند برابر مىشود . آيا نمىبينى مردم دنيا به نور خورشيد با همهء نيازى كه بدان دارند زياد شادى نمىكنند ؟ اين بدان سبب است كه نور آن عام و فراگير است . همچنين از نگاه به آرايش آسمان زياد شادمان نمىشوند ، با آن كه صحنهء آسمان از هر باغ و بستانى كه در زمين است و نسبت به آبادى و آراستگى آن مىكوشند خوبتر و زيباتر است ؛ ليكن چون آرايش آسمان دائمى و سرتاسرى است آن را احساس نمىكنند و بدان شاد نمىشوند . بنابر اين سخن ما درست است كه گفته‌ايم : خداوند چيزى خلق نكرده جز اين كه در آن حكمتى قرار داده و چيزى نيافريده جز اين كه براى همه يا برخى از بندگانش نعمت است ، و در آفرينش بلا براى كسى كه به آن دچار است يا غير او نيز نعمتى است . از اين رو در هر حالتى كه نتوان آن را بلاى مطلق يا نعمت مطلق ناميد دو وظيفه براى انسان جمع مىشود : يكى صبر و ديگرى شكر . اگر بگويى : صبر و شكر ضدّ يكديگرند چگونه ممكن است در يك جا جمع شوند ، زيرا صبر مقرون به غم و شكر توأم با فرج و خوشحالى است ؟ پاسخ اين است كه بدانى يك چيز ممكن است از جهتى مايهء غم و از جهت ديگر سبب خوشحالى باشد ، لذا صبر در برابر غم و شكر به سبب خوشحالى است . در هر فقر و بيمارى و ترس و بلا پنج چيز وجود دارد كه خردمند بايد بدانها شاد و خدا را شكرگزار باشد . اول ، آن كه هر مصيبت و بيمارى كه تصوّر شود بدتر و بزرگتر از آن وجود دارد ، چه مقدورات حقّ تعالى بىپايان است و اگر خداوند آنچه را دامنگير انسان شده افزونتر و چند برابر كند چه چيزى مىتواند آن را برگرداند و منع كند . بنابر اين بايد انسان در آن حال خدا را شكر گويد كه در دنيا او را به بلايى بزرگتر گرفتار نكرده است . دوم ، ممكن است مصيبتى كه به انسان رو آورده در دين او باشد . مردى به سهل گفت : دزد به خانه‌ام وارد شده و اثاثم را برده است . پاسخ داد : خدا را شكر كن كه اگر شيطان به دلت وارد مىشد و اعتقادات را به توحيد الهى تباه مىكرد چه كار مىكردى ؟ از اين رو عيسى ( ع ) در دعاى خود به خدا پناه برد و گفت : « بار خدايا مصيبت مرا در دين من قرار مده » ؛ و يكى از صحابه گفته است : به بلايى گرفتار نشدم جز اين كه خداوند در آن به من چهار نعمت داده بود : نخست آن كه در دين من نبود ، دوم آن كه به بزرگتر از آن مبتلايم